
اولم می به قدح ریخت و مخمورم کرد
تا به خود آمدم از راه خرد دورم کرد
آنقدر وعده مرا داد و تعلل بنمود
که شدم کشته ی عشق وی و در گورم کرد
مرد این راه نبودم که کشم جور فراق
اختیار او ز کفم برد و مجبورم کرد
آن نگارین بچه زد راه دل و دینم را
وین بت شوخ خراب از می انگورم کرد
روزگاریست دلم طعنه ی بدخواهان است
وه که دیوانگی عشق تو مشهورم کرد
بکشید میل بر این چشم که از راهم برد
بنهید داغ بر این دل که مغرورم کرد
همچو من میزده در شهر پریشانی کو
لطف ساقیست که هر دفعه جمع و جورم کرد
برو "شهرو" که دگر نیشت به دلخواه تو بخت
چه کنم ؟ برق جمال رخ او کورم کرد
"شادان شهرو بختیاری"
شماره سریال ثبت شعر (124065) در سایت((شعر نو ))